داستان های شیوانا:دست از سرش بردار تا برود!
داستان های شیوانا:
دست از سرش بردار تا برود!

قرار بود مسابقه هنرهای رزمی بزرگی بین رزمیکاران مدرسههای مختلف انجام شود و مدرسه شیوانا هم چند نفر را برای مسابقه معرفی کرده بود. دو نفر از شاگردان شیوانا به فینال رسیدند. یکی از آنها شب مسابقه به شدت بیتابی میکرد، اما رزمیکار دوم آرام و ساکت گوشهای نشسته بود و دوستش را نگاه میکرد.
شیوانا دلیل بیقراری شاگرد مضطربش را پرسید. او گفت: "نمیدانم چرا ناگهان دلشورهای وجودم را پر کرده است. احساس بیحوصلگی میکنم و دوست دارم همین الان مسابقه را رها کنم و به مدرسه برگردم. در مجموع میتوانم بگویم احساس عذابآوری است."
شیوانا از شاگرد دوم که آرام بود گفت: "تو چطور؟ آیا این احساس بیقراری به سراغ تو نیامد؟"
شاگرد آرام گفت: "چرا آمد! اتفاقا بسیار هم شدید و تکاندهنده بود، اما به این احساس بیموقع و مزاحم گفتم که فعلا وقت خودنمایی نیست. بعد از مسابقه روزها و هفتهها وقت دارم و او میتواند آن موقع به وجودم راه یابد و مرا در خود فرا گیرد. اما امشب و فردا که مسابقه دارم حق ندارد رخ بنماید و موجب افت کارآیی و توانمندی و درنتیجه شکستم شود. خیلی ساده به احساسم دیکته کردم که الان وقت جلوهگری نیست!"
شاگرد مضطرب با تعجب گفت: "مگر میشود آدم جلوی احساسش را بگیرد!؟ احساس دلشوره وقتی میآید هیچ جایی برای منطق و استدلال باز نمیکند. میآید و همه جا را پر میکند!؟"
شیوانا با تبسم گفت: "احساس به تنهایی از پس این همه کار برنمیآید. یک همدست میخواهد. همدستی که به تمام تاروپود وجود تو دسترسی داشته باشد و بتواند اجازه ورود به بعضی جاها را که فقط در اختیار توست، بدهد.آن همدست نفوذی کسی جز خود تو نیست. دست از همراهی با او بردار. خواهی دید مثل یک موج گذرا و مثل یک نسیم میآید و از تو عبور میکند و میرود. آن که وادارش میکند بماند و درونت را به آشوب بکشاند خود تو هستی. این دوست تو برعکس چنین اجازهای را به هیچ احساس مزاحمی نمیدهد. برای همین هم آرام است و به احتمال زیاد فردا در مسابقه امتیاز بیشتری کسب میکند. بهتر است تو هم دست از نگهداری احساس مزاحم برداری و بگذاری پی کار خود برود. اگر خیلی دوستش داری به او بگو بعدها که فرصت بود و حضورش برایت مزاحمتی ایجاد نمیکرد بیاید و خودش را نشان بدهد. خواهی دید این احساس بد میرود و دیگر نمیآید. او آمده و تو نگهش داشتهای تا روحیهات را به هم بریزد و بیقرارت سازد. دست از سرش بردار خودش میرود!"

علتیابی درست!
شیوانا و شاگردش از راهی میگذشتند. به دهکدهای رسیدند که مردم آن تازه از سیلاب بزرگی جان سالم به در بُرده و تمام مال و منال خود را در اثر سیل از دست داده بودند. اهالی در یک مزرعه که در دامنه کوه نزدیک دهکده قرار داشت دورهم جمع شده بودند و در مورد دلیل از دست دادن اموالشان بهخاطر سیلاب صحبت میکردند. شیوانا و شاگردش به آنها نزدیک شدند تا بهتر صدایشان را بشنوند.
فردی که از بقیه پیرتر مینمود با صدایی ناراحت و غمگین گفت: "دلیل این اتفاق بد چیزی نیست جز اینکه در این اواخر در مراسم عروسیها ما پیرها را دعوت نمیکردید. میگفتید به مجلس، غم و اندوه میآوریم و جمع شاد شما را برهم میزنیم. این سیلی که آمد مال آن دعوتنکردنها بود."
بقیه اهالی ناراحت و غمگین سر به زیر انداخته و با شرمندگی از آن فرد پیر پوزش میخواستند. شیوانا سرفهای کرد و جمع را متوجه خود ساخت و گفت: "احترام به پیران و کهنسالان خیلی مهم است. عواقب ناخوشایندی هم حتما به دنبال دارد. اما دلیل اصلی آسیب دیدن خانه و زندگی شما این بوده که خانههای دهکده را در مسیر رودخانه قدیمی ساخته بودید. این رودخانه صد سال است که خشک بود، اما بهخاطر باران شدید و تغییر مسیر رودخانههای بالادست دوباره آب گرفت و خانههای شما را با خودش برد. بنابراین برای اینکه دوباره دچار این مشکل نشوید بهتر است در مکانی دیگر و در ارتفاعی بلندتر مثل همین دامنه کوه، دهکده جدید خود را بسازید!"
پیر دهکده با اعتراض گفت: "یعنی شما میگویید آنها حتی اگر ما را به عروسیشان دعوت میکردند باز هم سیل میآمد!؟"
شیوانا با تبسم گفت: "درست است که با احترام به کهنسالانی امثال شما، خیر و برکتی بسیار، نصیب اهالی میشود اما در عین حال اگر دلیل بروز ناملایمات زندگی را در جایی غلط و در موضوعات جانبی نامربوط جستوجو کنیم، خودبهخود از علت واقعی بروز حوادث غافل میشویم و دوباره در حادثهای مشابه در معرض همان خطر قرار میگیریم.
شما هم در این سن و سال بهجای درگیر شدن در بازی دعوت به عروسی یا دعوت نشدن به عروسی بهتر بود از تجربه پیری و کهنسالی خود استفاده میکردید و قبل از بروز سیل، به اهالی هشدار لازم را میدادید. اگر به آنها زودتر خبر میدادید شک نکنید که بهطور حتم حرمت بیشتری برای شما قایل بودند. الان هم بهجای سرزنش اهالی دردمند و گیج و ناامیدسازی آنها بهتر است به آنها که ماندهاند امید زندگی ببخشید و سریعا به دنبال یافتن سرپناه مناسبی برای جمع باشید. این انتظاری است که جوانترها از پیرهای باتجربه دارند. کافی است این انتظار را برآورده سازید. مطمئن باشید احترام خودش میآید! اما نکته مهم این است که برای جلب احترام بقیه از اتفاقات ناگوار سوءاستفاده نکنید و برای یافتن علت حوادث ناخوشایند، نشانی اشتباه ندهید. چراکه در جای اشتباه دنبال جواب گشتن باعث یافتن پاسخی اشتباه میشود که این امر سبب میگردد دوباره آن ناگواری و ناخوشایندی برایتان تکرار شود!"
etellatomomi.blogfa.com